بعد از اینکه قرار شد ازدواج کنیم براى خرید لوازم و اثایه به بازار رفتیم اول یک جلد کلام ا... مجید خریدارى شد. بلافاصله ایشان - حسن آقا - گفتند: یک مقنعه هم براى ایشان بردارید. در آن زمان من به جاى مقنهعه از روسرى استفاده مىکردم و بعد روى آن چادر به سر مىگذاشتم. حسن آقا تأکید داشت که چادر حتماً با مقنعه باشد.
روز عید بود. به همراه خانواده شان به عید دیدنى یکى از اقوام رفته بودیم متأسفانه بعضى از خانمهاى آن خانواده حجابشان درست نبود به محض اینکه حسن آقا متوجه این مسئله شدند، از جا برخاستند و از خانه خارج شدند و در داخل کوچه منتظر ماندند که بقیه اعضاء خانواده بعد از دیدن بیرون بیایند. وقتى من از خانه خارج شدم او داخل کوچه ایستاده بود. با هم به گل فروشى رفته گلدان و گلى خریدیم و به صحن جمهورى اسلامى رفته و مزار پسر خاله شهیدم را زیارت کردیم.
در سال 1361 با توجه به تسلطى که به زبان عربى داشتند از طرف سپاه به مکه معظمه اعزام شدند ظاهراً خود ایشان براى اینکه حج فعالیتهاى تبلیغى و روشنگرانه انجام دهند و همچنین بیت ا... الحرام را زیارت نمایند اعلام تمایل کرده بودند
شب شده بود اواخر شب حسن آقا که در فاو به فعالیت مشغول بود و هر روزه این مسافت را بین اهواز و فاو را رفت و آمد میکرد، به منزل آمد. او به علت تلاش بى وقفه روزمرهاش به شدت خسته مىباشد. نصف شب صداى نماز شبش را شنیدم اذکار و ادعیهاش تا هنگام اذان صبح هم ادامه پیدا کرد و بلافاصله بعد از اذان نمازاول وقت را هم به جا آورد مختصرى استراحت کرد و مجدداً براى انجام مأموریت همراه رانندهاش از منزل خارج شد این موارد کار همیشگى اش بود.
علاقه خاصى به ائمه اطهار داشتند به حضرت زینب )ع( هم خیلى اظهار ارادت مىکردند یک با برایم در دوران عقد نامهاى نوشته بود در متن نامه طرح سه قلب را کشیده بودند روى یکى از آنها اسم خودش و روى دیگرى اسم مرا نوشته بود و در وسط این دو قلب هم روى قلب سوم کلمه زینب را نوشته بود.
وقتى حضرت امام به فرانسه تشریف برده و در نوفل لوشاتو مستقر شده بودند، حسن با من تماس گرفت و گفت: من به پاریس آمدهام و مىخواهم درخدمت امام باشم. او با من در کار هایش مشورت مىکرد، با هم قرار گذاشته بودیم که هر اتفاقى براى هر کدام از ما در ایران یا در خارج ازکشور افتاد، همدیگر را در جریان بگذاریم طبق همین توافق او هر کارى مىخواست انجام دهد از من نظر مىخواست. گفتم: اگر لطمهاى به درست وارد نمىشود، اشکالى ندارد به خدمت امام بروید. گفت: چشم در نوفل لوشاتو )فرانسه( حدود 14 روز در خدمت امام به نگهبانى مشغول بود و گاهى اوقات هم از ایشان به عنوان مترجم استفاده مىشد بعد از این مدت امام دانشجویان را جمع کرده و با هر یک از آنان به صحبت مىپردازند و نهایتاً به آنها مىگویند، بروید درستان را ادامه داده و به پایان برسانید که به زودى در مملکن خودتان مورد نیاز خواهید بود. حسن هم به کانادا برگشته بود، بعد از مدتى به من تلفن زد و گفت: بنا به دستور حضرت امام به کانادا برگشته و هم اکنون مشغول به تحصیل مىباشم.